شاهنامه فردوسی

زرتشت

گروه فر ایران

 

گاهنامه

 

اندیشه نیک

گفتار نیک

کردارنیک

 

 

 

 

 

 

 

فلسفه جشن و جشن ها در فرهنگ باستانی ایران


جشن، یکی از پایه ها و ستون های جهان بینی، آیین و فرهنگ ایران باستان است. البته شادی، که آن را نیز می توان از بنیان های این فرهنگ دانست، خود هم انگیزه و هم پیامد جشن است.
در فرهنگ ما که خود دارای فلسفه ای است، می توان گفت که هستی بر ۴ بنیان استوار است:
مهر/ پیوند = یگانگی/ یکتایی
جنبش/ دگرگونی = دوگانگی
هنجار / سامان / قانونمندی
خرد / دانش/ منش نیک
سامان، مهر، جنبش و خرد را نمی توان از هم جدا کرد.
این بنیان ها و قانومندی در همۀ رده ها و نماهای هستی و زندگی، جریان دارند. در جهان مادی و آخشیج ها هر آفرینشی / پیدایشی از این قانونمندی پیروی می کند. در جهان انسانی نیز، چه در بخش مینوی و چه مادی و همچنین در زندگی گروهی / هازمانی نیز روا می باشد.
برای نمونه در زندگی هازمانی انسان هر قانون و دادی که درونمایه اش مهر نباشد و آن شهریاری که استوار بر خرد نباشد، و هنجاری را که در آن جنبش نباشد به سازندگی و آبادانی نمی انجامند.
در بخش مینوی/ درونی انسان، این نیروها بگونۀ توانمندی هایی یاد می شوند که هماهنگی و همکاری میان آنها می تواند شوۀ نگاهداری و گسترش و رویش و بالش زندگی و پیشرفت او گردد.
بر پایه همین نگاه به جهان می توان فلسفه جشن را نیز بدینگونه دریافت که جشن جنبش + مهر است، کار و کوشش شادمانه و مهرورزانه است برای بهسازی و شادسازی جهان و جهانیان.
فلسفه دیگر جشن ها استوار است بر مفهوم فرشو کرتی یا جوان شدن همیشگی در هازمان و فرهنگ و دین و اندیشه و زندگی.
روند جوان شدن و نوسازی با مفهوم گردش + پیشرفت پیوند دارد.
رویهم می توان گفت که:
جشن، جنبش و کار و کوشش شادمانه و مهرورزانه است برای جوان ماندن و نوسازی همیشگی
با آرمان پیشرفت و بهسازی و شادزیستی.
جشن آغاز و روند کار است، نه تنها پایانِ آن! جشن، با هم سرودن و نواختن است و باید در همه جا و همه کس باشد و در هر انسانی به هم گره بخورد. جشن را باید همه با هم بگیرند و مردمی باشد

موبد کامران جمشیدی